<-BlogTitle->
|
<-BlogDescription-> |
|
تا انجايي كه نباشد الان
|
no one shall be subjected to arbitrary arrest detention ore exile
هیچ کس را نباید شکنجه یا رفتار یا کیفر
ظالمانه و غیر انسانی یا تحقیر امیز قرار داد.(اعلامیه جهانی ماده ۵)

تو بال دادیام برای رهایی
رو به عشق آوردیم
چه غربت غریبی است
غربت عابری
که در کوچههای شهر خویش
پنداشتیم که خود میرویم
چه عمری گذشت
تا باورمان شد
عبور نسیم برگ گل را لرزاند
توفان گذشت
برای وصف خاطرات
کلمان را یکی یکی مزه کرد
پی کلام مگرد!
آنچه می خواستی
یکی زود به ستوه می آید
زود می رنجد
زود می رود
زود بر می گردد
یکی به ستوه نمی آید
نمی رنجد
چشمانت تقویم روزهای گذشته است
روزهای تلخ
این روزها را
شعله خاموش شد
آب بخار!

اینم کاریکاتور حذف نام پادشاهان از کتب درسی

لباس شخصی :
کدام گزینه را انتخاب میکنید؟
۱. وسیله ای شخصی مثل مسواک و تیغ
۲.مقداری لباس بلند و شکم
۳.ادم بی شخصیتی که با لباس خاصی شخصیت پیدا میکنه
۴.نوعی حیوون
۵.کسی که نگران مردم
۶.کسی که مردم از اون نگرانن
۷.چیری که اگه باشه بعضی هات نگرانی ندارن
۸.حقوق و مزایا بدون عقل
۹.یکی از نشانه های تهاجم فرهنگی
۱۰.کسی که تفنگ و جوب را به ناموسش ترجیح میدهد
۱۱.نوعی جلبک

دیکتاتوری یا خودکامگی
نوعی قدرت مداری است که برخی از ویژگیهای زیر را داشته باشد:
چه بوی عطر
زیبایی می دهد صبح!
بی شک تو از خواب بیدار شدی
ای همیشه الان من....ح

پشت سر گذاشته ام پل های تمنا را
و بی رغبتم بر آرزوهای گذشته.
همراهی ندارم جز رنج هایی که
میراث بی هودگی درون من اند،
و دیهیمی که گل های شادابش
بی رحم در تازش بوران های سرنوشت شوم فسرد.
اینک روز می سپارم غمناک و تنها
و چشم دوخته ام بر راهی که مرگ مرکب می راند
و باز می جویم نقشم را
در تنها برگ لرزان و دیرنده بر شاخسار لخت
که گوش سپرده است به زوزه ی زمستانی بورانی سیاه
و زخمی ش در پیکر اش ! از سوز تا آخر باییز . Pushkin, Aleksander Sergeevich ترجمه:بابک شهاب
جهان این بیداد پهناور
قریه تا قریه اشک
غریبه تا غریبه ترس!!
مترسک تا مترسک درد!
جهان این بیداد پهناورمثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو..................!

چه اعتماد به نفس مسمومی!
اين همه نشون دادن اعتراض و اعتصاب مردم تو كشوراي ديگه!
با يه بررسي ميشه فهميى كه معني دموكراسي همينه
اجازه براي انتقاد!
ما هم ميتونيم؟

امید رضامیر صبافی وبلاگ نویس بود!
چند وقت پیش تو زندان گفتن سکته کرده!
عکس پیکر ش رو دیدم صورت داغون و ... به سکته ایها نمیخورد!
گفتن توهین به رهبری و نظام و متن ما را هم دوست بدار.....
مطمئنم که مسئو لای دلسوز و دیگران خیلی ناراحت شدن!
چون میدونن ققنوس اتیش میگیر ه و میسوزه اما از خاکسترش باز ققنوسی پدید میاد!
كشور هاي مسلمان و داراي دين اومده بودن ايران!
هزينه ي دعوت اونا به ايران بماند!
خوبه كمك به غزه كنيم!؟ اينم عكسي از بندر عباس! زاغه نشينان مملكتمون!
(در تاريخ 1387/2/1)
تا راه قلندری نپویی نشود
رخساره بخون دل نشویی نشود
سودا چه پزی تا که چو دلسوختگان
آزاد به ترک خود نگویی نشود
حضرت خیام
از سری داستانهای کوتاه(حسام .ن)
قسمت اول

سردمه!
تازه فهميدم كه كلي هم نخوابيدم و همش فکرمی کردم که چرا سردمه! حال نگاه كردن به ساعتم روندارم.
خودم وكش وقوس دادم وبه زور رفتم كنار پنجره. به اسمون نگاه كردم ٬ ابر هاي بي جون و بيرنگ
بودن كه هي بيشتر ميشدن .
همیشه از کلاغ ها میترسیدم!اين سري تعطيلات اخر هفته اصلا خوب نبود!يك هفته اي مي شد كه از خونه
بيرون نرفته بودم. اما كوچه مثل هميشه نبود! مثل روح ديده ها رنگم پريد! بوي بدي به مشامم ميرسيد.
بلافاصله لباسهام و پوشيدم وپله هارو چهار تا يكي كردم
باورش سخت بود،ديدن كوچه برام مثل يه كابوس بود.
حدس ميزدم كه بالااخره اتفاق ميافته! اره همه مردن مثل اينكه!!
كفش نپوشيدم رفتم وسط كوچه. بطري شكسته اي كف پام و خراش داد.اوه لعنتي!
خون از كف پاهام به كف زمين ميچسبه و شلوارم زیر پام میاد و زمین و جارو میکنه.
اااه اين مجسمه ي لعنتي چند ساله كه اينجا خشكش زده!!؟
از پاهام خون مياد،دست ميكشم كف پام و ميمالم به صورت و دهن مجسمه.اينطوري واقعي تر ميشه!!
اول روز بود ، اونقدر راه رفتم شب شد!!هوس قهوه كردم ميرم كافه ي اول خيابون.
صاحب كافه مرده بود و كلي روزنامه ي قديمي كنارش بود!شايد نبش قبر ميكرد خاطره هارو!!
راستي هواسم نبود ! انگار فقط منم كه تو اين شهرم...
آنچنان خستهام 
كه
وقتي تشنهام
با چشمهاي بسته
فنجان را كج ميكنم
و آب مينوشم
آخر اگر كه چشم بگشايم
فنجاني آنجا نيست
بيدارتر از آنَم
كه چشم بگشايم
و بخواهم تو را ببينم
و ببينم
كه تو نيستي
در كنارم.
زمينه
در خاك مردگان،
ديگر
بر سطح نيستند
ايشان
سطحي هستند
كه بر خاك زندگان،
بر آن
گام مينهند.
اریش فرید

برچهره ي پر لك و پيس باران
مي سايم چهره
مي كشم انتظار هنوز!
ارامم!
ارام تر از نبض يك مرده!
باز روشن خواهم كردخم ابرو به اتش...
برگ های تازه به دوران رسیده زود خشک می شوند!
بیرون باد بی رحم است!
سلام نکن!
مهم نیست برایم که کیستی...
سگی کنار دیوار میلرزد از ترس!
در اغوشش میگیرم! حسام

بي شك او هم خدايي دارد!!
خاك گورم را به هم بريز
خانه ي دل مادرم را كه پنهاني برايم اشك ميريزد ويران كن!
چه كسي از من بگويد!؟
تاريخ چه زيبا پيدا ميشود در چهره ي غمگين مادرش!
نه سنگ بر مزار دارم نه ...ا هم با هم بوديم چه بسا مفيد تر!!
اينك چه بي نام و نشان كردند مارا و خود خون خنك مينوشند!! حسام
اين دفعه ياد اوري ده ي فجر با جديت و اب و تاب خاصي شروع شد!
از ماه ها قبل!
پا فشاري سرد!
مثل معشوقه هايي كه از چشم هم افتاده اند و سعي در اثبات هم دارند!
به قول سعدي از دست خويشتن....
عاشق تاريخ خودم هستم! چونكه متنفر ترم ميكنه به تاريخ خودم!!
مثل نوشته ي جان كريستف كه گفت: بيچاره ازادي ،اين جهان براي تو نيست!

آي ... انسان!
اي سوار سركش مغرور!
اي شتابان رهرو گمراه!
اي بغفلت مانده ي خود خواه!
چشم سر بربند
چشم دل بگشاي
اين طلاها غارتي از رنگ زرد دردمندانست
اينهمه ياقوت آتش رنگ-
آيتي از خون دلهاي پريشانست
توده ي سيمين مرواريد-
يادگار صد هزاران چشم گريانست
آي... انسان! سركشي بس كن
یادم میاد یکی از دخترای فامیل از دوره ی راهنمایی و دبیرستان
از یه دختری حرف میزد!!!
میگفت که با کسی نمیتونست رابطه برقرار کنه!
از دختر و پسر متنفر بود و میگفت که چی ادم با یه پسر حرف بزنه!!
نه بیرون میومد نه تولد نه عروسی...
هیچی اقا سرتو درد نیارم تا اینکه همون دختره دم پارک ملت درس ۷ سال بعد
دخترارو میگرفت!!
اها یادم رفت بگم: ارزوش بود که پلیس بشه!!

هرجا كه بايد سر مبارك را به كار بياندازيد٬
غيبتان مي زند!
پای کوبی و جشن نگیرید!!
مي گذاريد گرگها به جاي شما فكر كنند.
كلاغ پيش شما پادشاست كه دايم سر هم كلاه ميگذاريد.
برادري گرگها!!
شما پشتتان را مي كنيد تا بر شما سوار شوند.
در بسترهايتان پشت سنگر دروغ مي گرييد!!

حتي من بي تو هم ميتوانم جان دهم...
جان نكن!من براي لحظه هاي تو نمي ميرم!
چقدر دوستداشتني هستي براي سلام نكردن.
خودمان را به كوچه ي چپ بزنيم و راست راست راه برويم!
حسام

سگي صاحبش مرد !!
باد زوزه اش را خورد!
حسام
مترسک!
حالم را نمی دانم چطور؟
اما
چشمهایم را ببین...
تو میفهمی!
ریشه ای که هست هنوز در حوالی دلم.ح.
يه فنجون چاي و اندكي دود تنهايي! 
نفسهايم چه زياد شدن دم مردن!
چه هراس انگيز است نتوانستن بودن....
چه خيالها پا بر دوشم گذاشته اند...
چيزي نيست
حوصله اي نيست
شايد
همين يك لحظه است كه
دائم از نوشتن مي خواهم!
ابرهاي ادمي گاه انقدر تيره ميشوند
كه نوري نبارد بهتر است....ح.

داستان شاه می بخشه و شاقلی نمی بخشه و همه می دونیم!!
کاسه ی داغ تر از اش شدن هم همینطور....
اسرائیل ول کرده ما ول نمی کنیم!
تجمعات خود جوووش دانشجویان بسیجی و چیزای دیگه!
خوب اینم یه نوع فرار از واقعیتهای جامعه ی خودمونه.
کمک میکنیم با پول خودمون غزه رو از نو می سازیم!!
کلمات بسیار....
فضیلت را میازارد!
بی کلامی موثر تر است.....