تبليغاتX
نيش و سكوت و خلوت
تا انجايي كه نباشد الان

پله پله تا ملاقات خدا!

 

بند به پایم زدند که بمانم
 
گسستم و رفتم
 

تو بال دادی‌ام برای رهایی

رها گشتم و ماندم!
 
 
برای پخته شدن

رو به عشق آوردیم

سوختیم!
 

چه غربت غریبی است

غربت عابری

که در کوچه‌های شهر خویش

غریبانه می‌خواند
 
 
باد می‌بردمان

پنداشتیم که خود می‌رویم

برباد شدیم!
 

چه عمری گذشت

تا باورمان شد

آنچه که باد برد، ما بودیم!
 
 

عبور نسیم برگ گل را لرزاند

توفان گذشت

سنگ ها با خبر نشدند!
 

برای وصف خاطرات

کلمان را یکی یکی مزه کرد

همه تلخ بود!
 
 

پی کلام مگرد!

آنچه می خواستی

نگاهت گفت!
 

یکی زود به ستوه می آید

زود می رنجد

زود می رود

زود بر می گردد

یکی به ستوه نمی آید

نمی رنجد

دیر می رود, برنمی گردد!
 
 
کنار تو می نشینم

چشمانت تقویم روزهای گذشته است

روزهای تلخ

این روزها را

از نگاه تو چگونه جدا سازم؟
 
 
آب را به جان شعله افکندند

شعله خاموش شد

آب بخار!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 0:49  توسط حاجی اقا  | 

ماه بالای سر آبادی است
اهل ابادی در خواب است
باغ همسایه چراغش روشن,
من چراغم خاموش.
یاد من باشد تنها هستم.
ماه بالای سر تنهایی است.
 سهراب

+ نوشته شده در  شنبه 25 مهر1388ساعت 11:58  توسط حاجی اقا  | 

انسان از شکست‌های پیش آمده در تاریخ باید درس بگیرد و اگر افرادی مانند سلطان محمد خوارزمشاه باعث شکست‌های بسیار در ایران شده‌اند و انسان‌های ابلهی بوده‌اند، ما باید به جای حذف آنها از اقدامات آنها عبرت بگیریم.

این نظر یک نظر ناپخته‌ای است که از سوی افراد بیکار و کم‌سواد داده شده است. مگر می‌شود طی طرحی نام پادشاهان را از این مملکت حذف کرد که یک سری آدم بی‌معلومات برای شیرین زبانی در یک جلسه این نظر ناپخته را می‌دهند.

چند وقت پیش قانونی گذاشتند که عمل جراحی زنان را مردان نمی‌توانند انجام دهند. مگر ما چند جراح زن در ایران داریم که مردان را از انجام این کار منع می‌کنند. قانونی که هیچ وقت اجرا نشد همانگونه که حذف نام پادشاهان امکان‌پذیر نیست و غیرممکن به نظر می‌رسد.

پادشاهان از خود ما بوده‌اند و در میان مردم ایران قرار داشتند. در تمام دنیا تاریخ ملت‌ها به قرون قدیم، قرون وسطا، عصر جدید، قرون معاصر و عصر اتم و فضا تقسیم شده است و ما نمی‌توانیم این بخش‌ها را از تاریخ ایران حذف کنیم.

با این حرف‌ها و نظریه‌ها فقط وقت مملکت را هدر می‌دهیم. در حالی که امور مهم‌تری وجود دارد که می‌توان به آنها رسیدگی کرد. جزایر خلیج فارس که غیر از 4 جزیره بقیه به صورت متروکه درآمده‌اند، وضعیت مسکن جوانان، و وضعیت سیستان و بلوچستان و بسیاری دیگر از مشکلات را کنار گذاشته‌ایم و از روی بیکاری به تاریخ گیر داده‌ایم.

افرادی که به حذف نام پادشاهان می‌اندیشند می‌خواهند به تاریخ این مملکت ضربه بزنند و آینده را خراب کنند و بعد از چند سال عنوان می‌کنند که ما اشتباه کردیم.تقاضا دارم برای این آقایان بیکاره کار جور کنند تا این قدر به تاریخ گیر ندهند.

با این کار دیگر هیچ کس درس تاریخ را نمی‌خواند و دانش‌آموزان از درس تاریخ بدشان می‌آید. درس تاریخ مرده‌ترین درس ایران شده و علت آن هم نظریاتی است که اینگونه افراد داده‌اند.

                    اینم کاریکاتور حذف نام پادشاهان از کتب درسی

+ نوشته شده در  شنبه 25 مهر1388ساعت 1:28  توسط حاجی اقا  | 

 لباس شخصی :

کدام گزینه را انتخاب میکنید؟

۱. وسیله ای شخصی مثل مسواک و تیغ

۲.مقداری لباس بلند و شکم

۳.ادم بی شخصیتی که با لباس خاصی شخصیت پیدا میکنه

۴.نوعی حیوون

۵.کسی که نگران مردم

۶.کسی که مردم از اون نگرانن

۷.چیری که اگه باشه بعضی هات نگرانی ندارن

۸.حقوق و مزایا بدون عقل

۹.یکی از نشانه های تهاجم فرهنگی

۱۰.کسی که تفنگ و جوب را به ناموسش ترجیح میدهد

۱۱.نوعی جلبک

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 21:45  توسط حاجی اقا  | 

   dictator

 

دیکتاتوری یا خودکامگی

نوعی قدرت مداری است که برخی از ویژگی‌های زیر را داشته باشد:

  • در کار نبودن هیچ قانون و یا سنتی که کردار فرمانروا (یا فرمانروایان) را محدود کند و یا آنکه فرمانروا با قدرت نامحدود خود آنها را زیر با بگذارد.
  • به دست آوردن قدرت دولت با شکستن قوانین پیشین.
  • نبودن قاعده و قانونی برای جانشینی.
  • به‌کار بردن قدرت در جهت منافع گروه اندک.
  • فرمان‌برداری مردم از قدرت دولت تنها به سبب ترس از آن.
  • انحصار قدرت در دست یک نفر.
  • به‌کار بردن ترور به‌عنوان وسیله اصلی کار بستِ قدرت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 21:2  توسط حاجی اقا  | 

چه بوی عطر 

                زیبایی می دهد صبح!

                  بی شک تو از خواب بیدار شدی 

                                          ای همیشه الان من....ح

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 3:19  توسط حاجی اقا  | 

اخرین برگ پاییز !

تو استوار به مان ...

خاطرات زخمی زمستان را

به بهار برسان....

+ نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت 21:49  توسط حاجی اقا  | 

 

چه اعتماد به نفس مسمومی!

اين همه نشون دادن اعتراض و اعتصاب مردم تو كشوراي ديگه!

با يه بررسي ميشه فهميى كه معني دموكراسي  همينه

اجازه براي انتقاد!

 ما هم ميتونيم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 2:5  توسط حاجی اقا  | 

 

 

امید رضامیر صبافی وبلاگ نویس بود!

چند وقت پیش تو زندان گفتن سکته کرده!

عکس پیکر ش رو دیدم صورت داغون و ... به سکته ایها نمیخورد!

گفتن توهین به رهبری و نظام و متن ما را هم دوست بدار.....

مطمئنم که مسئو لای دلسوز و دیگران خیلی ناراحت شدن!

چون میدونن ققنوس اتیش میگیر ه و میسوزه اما از خاکسترش باز ققنوسی پدید میاد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 0:56  توسط حاجی اقا  | 

در راستاي اينكه امروز اجلاسي بود!كمك به غزه.....

كشور هاي مسلمان و داراي دين اومده بودن ايران!

هزينه ي دعوت اونا به ايران بماند!

خوبه كمك به غزه كنيم!؟ اينم عكسي از بندر عباس! زاغه نشينان مملكتمون!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 13:2  توسط حاجی اقا  | 

 
‏مصاحبه خبرنگار " راديو زمانه " با آيت الله العظمي منتظري ‏

(در تاريخ ‏1387/2/1‏)‏

 
‏خبرنگار: حضرت آيت الله منتظري ، با توجه به فضاي‏ ‏كنوني و دولت جديد، استفاده از نام امام زمان (عج) براي‏ ‏اهداف سياسي خيلي باب شده و همين طور شنيده شده كه‏ ‏در برخي جلسات صندلي خالي و بشقابي براي حضرت‏ ‏صاحب الامر(عج ) گذاشته مي‎شود. نظر حضرت عالي در اين‏ ‏مورد چيست ؟
‏ ‏آيت الله منتظري : اگر اين طور باشد كه شما‏ ‏مي‎فرماييد، نتيجه اش اين مي‎شود كه مردم هم به امام‏ ‏زمان (عج ) و ديگر امور ديني ايمانشان كم شود; و اين‏ ‏كه بخواهيم در امور سياسي از عقايد ديني استفاده‏ ‏ابزاري بكنيم كار غلطي است . من بارها عرض كرده ام‏ ‏كه در زمان شاه هر كار مي‎كردند - كه كار خلاف زياد‏ ‏مي‎كردند - اما به اسم دين و مذهب نبود و دين و‏ ‏مذهب را ابزار قرار نمي دادند. ولي حالا متأسفانه‏ ‏افرادي را بازداشت مي‎كنند، براي آنها پرونده‏ ‏مي‎سازند و اينها همه به اسم دين و اسلام انجام‏ ‏مي‎شود و در نتيجه سبب بدبيني جوانان به اسلام و‏ ‏دين مي‎شود. درباره حضرت حجت (عج ) هم‏ ‏همين طور است . نبايد از نام آن حضرت استفاده‏ ‏ابزاري كرد. حتي من ديدم كه گاهي اوقات صحبت‏ ‏مي‎شود كه برخي مي‎خواهند براي ظهور ايشان گروه‏ ‏استقبال ، و حتي مسير حركت آماده كنند; اينها كار‏ ‏درستي نيست . اين كارهاي سبك و سوء سبب مي‎شود‏ ‏كه مردم و مخصوصا جوانان نسبت به امور ديني و‏ ‏حضرت حجت (عج) و ديگر امور، بدبين شده و‏ ‏ايمانشان كم شود; به ويژه اين قسم كارها اموري است‏ ‏كه موجب لوث ، وهن و تضعيف عقايد مي‎شود.

‏ ‏
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 12:33  توسط حاجی اقا  | 

 

تا راه قلندری نپویی نشود

                                   رخساره بخون دل نشویی نشود

سودا چه پزی تا که چو دلسوختگان

                                         آزاد به ترک خود نگویی نشود

                                                                                      حضرت خیام

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 1:43  توسط حاجی اقا  | 

از سری داستانهای کوتاه(حسام .ن)

قسمت اول

سردمه!

تازه فهميدم كه كلي هم نخوابيدم و همش فکرمی کردم که چرا سردمه! حال نگاه كردن به ساعتم روندارم.

خودم وكش وقوس دادم وبه زور رفتم كنار پنجره. به اسمون نگاه كردم ٬ ابر هاي بي جون و بيرنگ

 بودن  كه هي بيشتر ميشدن .

 همیشه از کلاغ ها میترسیدم!اين سري تعطيلات اخر هفته اصلا خوب نبود!يك هفته اي مي شد كه از خونه

بيرون نرفته بودم. اما كوچه مثل هميشه نبود! مثل روح ديده ها رنگم پريد! بوي بدي به مشامم ميرسيد.

بلافاصله لباسهام و پوشيدم وپله هارو چهار تا يكي كردم                                           

باورش سخت بود،ديدن كوچه برام مثل يه كابوس بود.

 حدس ميزدم كه بالااخره اتفاق ميافته! اره همه مردن مثل اينكه!!

كفش نپوشيدم رفتم وسط كوچه. بطري شكسته اي كف پام و خراش داد.اوه لعنتي!

 خون از كف پاهام به كف زمين ميچسبه و شلوارم زیر پام میاد و زمین و جارو میکنه.

اااه اين مجسمه ي لعنتي چند ساله كه اينجا خشكش زده!!؟

از پاهام خون مياد،دست ميكشم  كف پام و ميمالم به صورت و دهن مجسمه.اينطوري واقعي تر ميشه!!

اول روز بود ، اونقدر راه رفتم شب شد!!هوس قهوه كردم ميرم كافه ي اول خيابون.

صاحب كافه مرده بود و كلي روزنامه ي قديمي كنارش بود!شايد نبش قبر ميكرد خاطره هارو!!            

راستي هواسم نبود ! انگار فقط منم كه تو اين شهرم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 1:54  توسط حاجی اقا  | 

 

آن‌چنان خسته‌ام   
كه
وقتي تشنه‌ام
با چشمهاي بسته
فنجان را كج مي‌كنم
و آب مي‌نوشم
آخر اگر كه چشم بگشايم
فنجاني آنجا نيست 

بيدارتر از آن‍َم
كه چشم بگشايم
و بخواهم تو را ببينم
و ببينم
كه تو نيستي
در كنارم.

زمينه
در خاك مردگان،
ديگر
بر سطح نيستند
ايشان
سطحي هستند
كه بر خاك زندگان،
بر آن
گام مي‌نهند.

اریش فرید

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 15:25  توسط حاجی اقا  | 

 

برچهره ي پر لك و پيس باران

 مي سايم چهره

مي كشم انتظار هنوز!

ارامم!

ارام تر از نبض يك مرده!

باز روشن خواهم كردخم ابرو به اتش...

+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 0:1  توسط حاجی اقا  | 

aa

برگ های تازه به دوران رسیده زود خشک می شوند!

بیرون باد بی رحم است!

سلام نکن!

مهم نیست برایم که کیستی...

سگی کنار دیوار میلرزد از ترس!

در اغوشش میگیرم! حسام

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 1:52  توسط حاجی اقا  | 

گور دسته جمعی در عراق

بي شك او هم خدايي دارد!!

خاك گورم را به هم بريز

خانه ي دل مادرم را كه پنهاني برايم اشك ميريزد ويران كن!

چه كسي از من بگويد!؟

تاريخ چه زيبا پيدا ميشود در چهره ي غمگين مادرش!

نه سنگ بر مزار دارم نه ...ا هم با هم بوديم چه بسا مفيد تر!!

اينك چه بي نام و نشان كردند مارا و خود خون خنك مينوشند!! حسام

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 1:1  توسط حاجی اقا  | 

 

اين دفعه ياد اوري ده ي فجر با جديت و اب و تاب خاصي شروع شد!

از ماه ها قبل!

پا فشاري سرد!

مثل معشوقه هايي كه از چشم هم افتاده اند و سعي در اثبات هم دارند!

به قول سعدي از دست خويشتن....

عاشق تاريخ خودم هستم! چونكه متنفر ترم ميكنه به تاريخ خودم!!

مثل نوشته ي جان كريستف كه گفت: بيچاره ازادي ،اين جهان براي تو نيست!

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 20:13  توسط حاجی اقا  | 

یادم میاد یکی از دخترای فامیل از دوره ی راهنمایی و دبیرستان

 از یه دختری حرف میزد!!!

میگفت که با کسی نمیتونست رابطه برقرار کنه!

از دختر و پسر متنفر بود و میگفت که چی  ادم با یه پسر حرف بزنه!!

نه بیرون میومد نه تولد نه عروسی...

هیچی اقا سرتو درد نیارم تا اینکه همون دختره دم پارک ملت درس ۷ سال بعد

دخترارو میگرفت!!

اها یادم رفت بگم: ارزوش بود که پلیس بشه!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 1:32  توسط حاجی اقا  | 

هرجا كه بايد سر مبارك را به كار بياندازيد٬

غيبتان مي زند!

پای کوبی و جشن نگیرید!!

مي گذاريد گرگها به جاي شما فكر كنند.

كلاغ پيش شما پادشاست كه دايم سر هم كلاه ميگذاريد.

برادري گرگها!!

شما پشتتان را مي كنيد تا بر شما سوار شوند.

در بسترهايتان پشت سنگر دروغ مي گرييد!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 1:23  توسط حاجی اقا  | 

حتي من بي تو  هم ميتوانم جان دهم...

         جان نكن!من براي لحظه هاي تو نمي ميرم!

                  چقدر دوستداشتني هستي براي سلام نكردن.

   خودمان را به كوچه ي چپ بزنيم و راست راست راه برويم!

                                                                            حسام

 

 

 سگي صاحبش مرد !!    

    باد زوزه اش را خورد! 

                            حسام

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 2:39  توسط حاجی اقا  | 

 

مترسک!

حالم را نمی دانم چطور؟

            اما

                  چشمهایم را ببین...

   تو میفهمی!

       ریشه ای که هست هنوز در حوالی دلم.ح.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 0:55  توسط حاجی اقا  | 

 

يه فنجون چاي و اندكي دود تنهايي!

نفسهايم چه زياد شدن دم مردن!

چه هراس انگيز است نتوانستن بودن....

چه خيالها پا بر دوشم گذاشته اند...

چيزي نيست

               حوصله اي نيست

 شايد

همين يك لحظه است كه

                 دائم از نوشتن مي خواهم!

ابرهاي ادمي گاه انقدر تيره ميشوند

كه نوري نبارد بهتر است....ح.

+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 17:27  توسط حاجی اقا  | 

 

داستان شاه می بخشه و شاقلی نمی بخشه و همه می دونیم!!

کاسه ی داغ تر از اش شدن هم همینطور....

 اسرائیل ول کرده ما ول نمی کنیم!

تجمعات خود جوووش دانشجویان بسیجی و چیزای دیگه!

خوب اینم یه نوع فرار از واقعیتهای جامعه ی خودمونه.

کمک میکنیم با پول خودمون غزه رو از نو می سازیم!!

+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 3:45  توسط حاجی اقا  | 

    کلمات بسیار....

            فضیلت را میازارد!

                بی کلامی موثر تر است.....

+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 23:5  توسط حاجی اقا  | 

 پدر تو تكثير يه درد دوباره اي

   پدر تو خشم كوچه اي كه تو مشتته!

        پدر تو شاهد نسلي هستي كه پشتته!

      روزي كه صادق و به جرم خود كشي كشتن!

    ستاره ديگه تو اسمون نبود تو اوين بود.

           زيرپاي تك تك بچه ها مين بود.

تموم پنجره ها بسته شد

اميد يه نفس راحت كشيدن تباه شد!

برادر برادر و فروخت و پدر مادرو

 به لجن كشيدن هر چي اعتقاد و باورو....شاهین نجفی

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 0:25  توسط حاجی اقا  | 

Lunchtime Scene
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 3:50  توسط حاجی اقا  | 

احتمالا هر نسلي خويشتن را عهده دار باز ساختن جهان مي‌بيند

. اما نسل من مي‌داند كه دنيا را از نو نخواهد ساخت،

و به همين دليل شايد تكليفي سنگين‌تر بر دوش داشته باشد،

 زيرا موظف به باز داشتن جهان از نابود كردن خويش است.

 نسل من وارث تاريخي فاسد و در آميخته با انقلاب‌هاي آفت زده و صناعت‌هاي به خطا رفته

 و خدايان مرده و ايدئولوژي‌هاي فرسوده است و ناچار بوده

، به غير از منفي‌نگريهاي خود، از هيچ شروع كند و دست كم،

برخي كرامت زندگي و حرمت مرگ را دوباره پي بريزد...

شايد هيچگاه موفق نشود اين كار عظيم را به پايان ببرد،

 ولي به تحقيق در سراسر عالم براي اين كه خويشتن را سزاوار راستي و آزادي نشان دهد

 به ميدان رفته است و گاهي حتي ثابت كرده است كه مي‌تواند

 با سينه‌اي تهي از كينه و نفرت جان خود را فدا كند

+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 20:50  توسط حاجی اقا  | 

پاییز جان! چه شوم،
چه وحشتناك
اینك، بر این كناره ی دشت، اینك
این كوره‌راه ساكت بی‌رهرو
آنك، بر آن كمركش كوه، آنك
آن كوچه باغ خلوت و خاموشت
از یاد روزگار فراموشت
پاییز جان! چه سرد،‌ چه دردآلود
چون من تو نیز تنها ماندستی
ای فصل فصل‌های نگارینم
سرد سكوت خود را بسراییم
پاییزم! ای قناری غمگینم …

+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 20:37  توسط حاجی اقا  | 

تصویر

چند روز پیش ، خانم یولیا واسیلی یونا ، معلم سر خانه ی بچه ها را به اتاق کارم دعوت کردم.

 قرار بود با او تسویه حساب کنم. گفتم:

ــ بفرمایید بنشینید یولیا واسیلی یونا! بیایید حساب و کتابمان را روشن کنیم …

 لابد به پول هم احتیاج داریداما آنقدر اهل تعارف هستید

 که به روی مبارکتان نمی آورید … خوب …

قرارمان با شما ماهی 30 روبل … ــ نخیر 40 روبل … !

ــ نه ، قرارمان 30 روبل بود … من یادداشت کرده ام … به مربی های بچه ها همیشه 30 روبل می دادم …

خوب … دو ماه کار کرده اید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 3:30  توسط حاجی اقا  | 

 

See full size image

 

بدين‌سان آنكه آدمي را در حد و اندازه ماده مي‌نگرد

  در حقيقت از ديدگاه راهزن طراز اول بشريت در خود نظاره مي‌كند!

 ابليس به پندار مولانا فهمي از پيوند نهاني و عاشقانه آدمي با خداوند نمي‌تواند كرد،

  اين معني به راستي مي‌تواند مساله‌‌آموز مي‌شود به راستي ما خود توانسته‌ايم

   از افقي فراتر از شيطان خودمان را نگاه كنيم.

آن دم بنگر مبين تو آدم

تا جانت به لطف در رباييم

ابليس نظر جدا جدا داشت

پنداشت كه ما ز حق جداييم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 دی1387ساعت 2:2  توسط حاجی اقا  | 

ادمی تنهاست!

سوگند میخورم...

   خدا هم تنهاست....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1387ساعت 2:14  توسط حاجی اقا  | 

      من دليلش رو ميدونم

                          كه تو پشت من حرف ميزني

يكي رو لاي جمعيت داشتم

                                     كه كنار تو بود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1387ساعت 1:17  توسط حاجی اقا  | 

 

شايد باور نكنيد اما اگر نماينده‌ اصلاح‌طلب مجلس هشتم بودم به طرح استيضاح آقاي دكترعلي كردان راي كبود مي‌دادم و با بركناري وزير كشور مخالفت مي‌كردم!

شايد تعجب كنيد اما پيش از آن كه قضاوت كنيد به اين استدلال توجه كنيد:

دولت آقاي دكترمحمود احمدي نژاد اصول‌گراترين دولت پس از انقلاب اسلامي شناخته مي‌شود. دولتي كه از نظر حاميان اصول‌گرايش حتي نسبت به دولت شهيد رجايي – كه دكتر محمود احمدي نژاد تشبه به او مي‌جويد – اصول‌گراتر است؛ يعني از بهزاد نبوي و محمدعلي نجفي – اعضاي كابينه شهيد رجايي – در اين دولت خبري نيست همچنان كه با وجود حاكميت ارزش‌گرايي در دولت ميرحسين موسوي يا گرايش راست‌گرايي در دولت هاشمي رفسنجاني اين دو دولت هرگز اصول‌گرا شناخته نمي‌شدند. اصول‌گرايي دولت دكترمحمود احمدي نژاد هنگامي بهتر درك مي‌شود كه آن را با عرفي‌گرايي دولت سيدمحمد خاتمي قياس كنيم و هشدارهاي رسمي درباره نفوذ سكولاريسم در دولت جمهوري اسلامي را به زبان و بيان سران نظام جدي بگيريم. به ياد داريم كه حذف معاونت پرورشي در وزارت آموزش دولت خاتمي چه جنجالي برانگيخت يا سياست درهاي باز وزارت فرهنگ در آن دولت چه واكنش‌هايي را در پي داشت. بنابراين اكنون كه اصول‌گرايان به دولت دست يافته‌اند بديهي است كه لحظه‌اي در جهت بسط دينداري ترديد نكنند و با عبور از سكولاريسم جامعه‌ ايران را ديندارتر كنند. گرچه زود است و هنوز از كرامات اين دولت بسيار مانده است اما كافي است به مناسبت استيضاح اخير، كارنامه ديني دولت يا رابطه دين و دولت در عصر رياست جمهوري دكترمحمود احمدي‌نژاد را مرور كنيم تا دريابيم آيا به راستي آن گونه كه دغدغه سران نظام بوده است از سكولاريسم دور شده‌ايم يا در آغوش آن خفته‌ايم و خود خبر نداريم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1387ساعت 0:32  توسط حاجی اقا  | 

 

Go to fullsize image

خوب بود و عالی!

زیبا حرف میزد

 تنها اشکالش این بود که بی پرده بود!

 تنها بود.....

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آذر1387ساعت 15:19  توسط حاجی اقا  | 

 

«آنچه که زندگی بوده است از دست داده‌ام .

گذاشتم و خواستم از دستم برود و بعد از آن‌ که من رفتم، به

دَرَک ،می‌خواهد کسی کاغذپاره‌های مرا بخواند!

 می‌خواهد هفتاد سال ِ سیاه هم نخواند!

،من فقط برای این احتیاج به نوشتن که عجالتا برایم ضروری شده است می‌نویسم.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 3:15  توسط حاجی اقا  | 

 

چندي پيش، طنزي به زبان انگليسي در شبكه‌ي ِ جهاني‌ي ِ رسانه‌ها نشرْيافت كه به‌درستي، بيانْ‌گر ِ چگونگي‌ي ِ نگرش و برخورد ِ «از ما بهتران» (؟!) / «از دماغ ِ فيل افتادگان!» به مردم ِ جهان (جُزخودي‌ها) بود.
ترجمه‌ي ِ فارسي‌ي ِ متن ِ آن طنز، چُنين است:
مردي دارد در پارك مركزي شهر نيويورك قدم مي‌زند كه ناگهان مي‌بيند سگي به دختربچه اي حمله كرده است. مرد به طرف آن‌ها مي دود و با سگ درگير مي‌شود و سرانجام سگ را مي كشد و زندگي دختربچه را نجات مي دهد.
پليسي كه آن صحنه را ديده‌بود، به سوي ِ مرد و دختر مي آيد و مي گويد:
-- «تو يك قهرماني! فردا در روزنامه ها مي نويسند: يك نيويوركي شجاع ، جان دختر بچه اي را نجات داد!»
آن مرد مي‌گويد: « اما من نيويوركي نيستم. »
-- پس روزنامه‌هاي صبح مي‌نويسند : ' يك آمريكايي‌ي ِ شجاع، جان دختر بچه اي را نجات داد! '
آن مرد دوباره مي‌گويد : « امّا من آمريكايي نيستم. »
-- « خوب، پس تو اهل كجا هستي؟»
-- « من ايراني هستم.»
*
فرداي آن‌ روز، روزنامه‌ها مي‌نويسند:
'يك تندرو ِ مسلمان، سگ ِ بي گناه ِ آمريكايي را كشت!'

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 3:8  توسط حاجی اقا  | 

 

                                                                        

                                                             

عجب حرف نا بی! ! بعد از حاله ی روحانی و ترور وچه و چه... 

 بمیرم واسه اقا محمود که گفت: قدرت خرید مردم افزایش پیدا کرده!!

البته باید دید کدوم خرید؟!

  خوب فکر کنم مثلا ...ای بابا هیچی به ذهنم نرسید!

  راستی طرح امار خونه به خونه ی مردم در جهت تقسیم عادلانه ی ثروت و یارانه و معذلک...

اونطوراهم که گفتن راحت نبود.

صف های بلند و رسیدگی بد و ...

 ای بابا سالی که نکوست از بهارش پیداست!

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 3:58  توسط حاجی اقا  | 

 

 

       گاهی بی هیچ دلیلی اشک میریزم!

                          شاید عاشق تمام دلتنگی ها شدم...

                    دلم میگیرد!   از چه؟     نمیدانم!!

 میدانم که میخواهم بفهمی که من هیچ وقت بی دلیل اشک نمیریزم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 2:18  توسط حاجی اقا  | 

 

 

تنها صدای گام‌های ناشنیده

تا درنگی همیشگی، غیابی همیشگی

از خویشتن به دیگری

و بعد صدایی نبود

بعد محو ناشدن ِ نور ملایم در نه این و نه آنی نادیده

خانه‌ی ناتوان از تکلم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 1:46  توسط حاجی اقا  | 

  

       

 

      شاید همه چیز گاهی به پایان برسد!

                            اما من تمام هستم دیگر....

            خبر خوشی برای همه دارم: تو دیگر ما نیستی!!

              من خیلی وقت است که

                                    من شدم.

                                                   تمام!!!         ...حسام...

                                            

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 3:13  توسط حاجی اقا  | 

   

چی میتونی بگی...؟

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 2:32  توسط حاجی اقا  | 

 

   Go to fullsize image

   هی.....!!!

      یادت می اید!

  ما همان دیروز عاشق بودیم!

                هیچ کس مثل ما نبود.

                     الان  ما کجا و عشق کجا و ....

                زیبایی رنگ زرد کجا....

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 11:34  توسط حاجی اقا  | 

  

تصویر:Boof.gif

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 11:13  توسط حاجی اقا  | 

Tunnel

 

Alla tunnlar har sitt slut.

Åtminstone trodde man det.

som barn var man rädd för tunnlar.

Nu är de beständighet

med sina skrovliga väggar

och sina ekande tjut.

Ändå skräms man av tunnlar.

Man kommer nog aldrig ut.

Tåget har stannat i tunneln

och står där till livets slut.

 

Lars Forssell -  Förtroenden، 2000

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 10:56  توسط حاجی اقا  | 

 

برگ های تازه به دوران رسیده

                     زود خشک میشوند!!

                                   بیرون باد بیرحم است.........

+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387ساعت 1:29  توسط حاجی اقا  | 

 

 

 

 

همه می‌خواهند با یک نفر دیگر بخوابند

آن‌ها برای گروه صف می‌کشند

پس من با تو می‌خوابم

آن‌ها دل‌شان برای ما تنگ نخواهد شد

                                   

            مترجم:لیلا فیاضی                                   

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 2:41  توسط حاجی اقا  | 

 

 

 

 

 

 نام‌ات را که می‌نویسم

   ورق‌های زیر دست‌ام غافل‌گیرم می‌کنند

  آب دریا از آن می‌جوشد

 وقتی آن‌چه نوشته‌ام را پاره می‌کنم،

                               کاغذ پاره‌های‌ام

          قطعه‌هایی از آینه‌ی نقره می‌شوند

           مانند ماهی که روی میزم بشکند

 بیاموز مرا چگونه بنویسم از تو

              یا

                چگونه فراموشت کنم.

   «غادةالسمّان» مترجم: فاطمه ابوترابیان

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 2:29  توسط حاجی اقا  | 

 

 

 

 

پیشکش خواهم کرد، چشمانم را
به رهگذران کابوس شبانه

فرشتگانی هستیم
که ریشه می‌دوانیم آنجا که کسی خوابش را هم نمی‌بیند

خانه خالی است
و گوش هم

می‌توانی بمیری
آن‌گاه موسیقی
به اوج گرفتن ادامه می‌دهد...لوچیا استرادا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 17:16  توسط حاجی اقا  | 

 

 

اگر از رنگ دلم ميدانستي ، سياه كلمات نميشدي!!

 

چه تفاوت مي كند!

          

 سرتو بر شانه ي چه كسي باشد؟

 

اشكهاي من بريزد كافيست.....حسام....

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 15:33  توسط حاجی اقا  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   سنگ بر سنگ بگذار بر این هراس

مکان ها و نام ها

دیر زمانی ست که می لرزم

دیواری از خاک و یخ

 اینجا چیزی  پیدا نمی کنم

بخار شده ام من

من زیادی نفس می کشم

سطح آماده است برای خراشیدن

در تکه پاره های زمان

زخم های من است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 1:31  توسط حاجی اقا  | 

 

  به تو نگاه مي كنم و

  

 ميدانم تو نيازمند تنها يك نگاهي

   

 تا به تو دل دهد

      

   اسوده خاطرت كند

   

بگشايد در تا به در ايي...

 

من پا پس ميكشم و در نيم گشوده به روي تو بسته ميشود....

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 1:29  توسط حاجی اقا  | 

 

 

 

داستان دختری در بستری از لاله،

آرمیده،

بلند بالا،

بی خِرَد،

مجنونِ عشق

و چون مار بر تنش پوست واره‌ای

از آرزوی دگر دیسی...

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 1:14  توسط حاجی اقا  | 

 

  بهار را می گسترانی و نمی دانی

    که اين بی حوصله

           جز پريشان کردن نمی داند...

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 1:4  توسط حاجی اقا  | 

 

    رفت و

       رها نمی کنی

            امد و

                       ره نمی دهی...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 2:44  توسط حاجی اقا  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

در اشتیاق عاشقانه ی نگاه ها جفت خویش را می جوید.

وفاداری من به وسعت فاصله ای است که می پیماید.

به من امید می دهد ، سپس ، سبکسرانه مأیوسم می سازد.

اینکه هنگام جدایی کجا می رود ، اهمیت چندانی ندارد

دیگر به یاد نمی آورد چه کسی صادقانه دوستش می داشت.

و از دور راهش را روشن می دارد ، تا مبادا پایش بلغزد.

بی آنکه خود بداند آزادی من گنجینه ی اوست!

به اوج ِ عظیم ِ کمال ِ خویش که می رسد؛

تنهایی ِ من ژرف می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 0:23  توسط حاجی اقا  | 

 

 

 

بايد قبول كرد كه قوي تر بود!!

 

پسر ی كه نيروي انتظامي او را به باد

 

كتك هاي ارشاد دگونه قرار داده بود!!

 

"مي گم برو اونور اينجا واي نسا"

 

كاش عراقي ها و مغول ها و غريبه ها بزننمون!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 0:9  توسط حاجی اقا  | 

 

 

 

 

 

 

چه قدر فقيريم!!

 

انگار همين چند قدمي ماست  زني كه بوي نفت ميدهد!

اصا لت را نا چار مي شود بسوزاند!!

خوابمان مي ايد و با هر چرتي كه ميزنيم

پشتمان را خم مي كنيم و مي گيم: بفر ماييد سوارمان بشيد

ما هنوز خوابيم.حسام.
+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 21:59  توسط حاجی اقا  | 

Thomas Fortenberry

 

هرکس که به آزادی عشق می‌ورزد

باید متهم به انقلابی بودن شود

آزاد

که به هر چه می خواهیم بیندیشیم، آزاد

که آن چیزی بشویم که می‌خواهیم، آزاد

تا آن‌که را که می‌خواهیم آن‌طور که می‌خواهیم دوست بداریم:

این اساسی و بنیادین است  شالوده‌ی زندگی است.

ما به انقلابی

در قلب‌ها و ذهن‌ها و روح‌هایمان احتیاج داریم.

ترجمه ی مهران مرتضایی

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 1:13  توسط حاجی اقا  | 

هر کس بگوید قرائت  جدیدی از اسلام دارد

باید توی دهانش زد(۲۷/۱۲/ ۷۸)مصباح یزدی!

 

خودم بر دهان مغزم میزنم!

من که انسان نیستم!!

من که رها نیستم!!

لابد خدا ناچار شده....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 0:57  توسط حاجی اقا  |