تبليغاتX
نيش و سكوت و خلوت - آي ... انسان!
تا انجايي كه نباشد الان

آي ... انسان!

اي سوار سركش مغرور!

اي شتابان رهرو گمراه!

اي بغفلت مانده ي خود خواه!

چشم سر بربند

چشم دل بگشاي

اين طلاها غارتي از رنگ زرد دردمندانست

اينهمه ياقوت آتش رنگ-

آيتي از خون دلهاي پريشانست

توده ي سيمين مرواريد-

يادگار صد هزاران چشم گريانست

آي... انسان! سركشي بس كن

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 2:3  توسط زاغچه  |