<-BlogTitle->
|
<-BlogDescription-> |
|
تا انجايي كه نباشد الان
|

آي ... انسان!
اي سوار سركش مغرور!
اي شتابان رهرو گمراه!
اي بغفلت مانده ي خود خواه!
چشم سر بربند
چشم دل بگشاي
اين طلاها غارتي از رنگ زرد دردمندانست
اينهمه ياقوت آتش رنگ-
آيتي از خون دلهاي پريشانست
توده ي سيمين مرواريد-
يادگار صد هزاران چشم گريانست
آي... انسان! سركشي بس كن