<-BlogTitle->
|
<-BlogDescription-> |
|
تا انجايي كه نباشد الان
|
اين دفعه ياد اوري ده ي فجر با جديت و اب و تاب خاصي شروع شد!
از ماه ها قبل!
پا فشاري سرد!
مثل معشوقه هايي كه از چشم هم افتاده اند و سعي در اثبات هم دارند!
به قول سعدي از دست خويشتن....
عاشق تاريخ خودم هستم! چونكه متنفر ترم ميكنه به تاريخ خودم!!
مثل نوشته ي جان كريستف كه گفت: بيچاره ازادي ،اين جهان براي تو نيست!