تبليغاتX
نيش و سكوت و خلوت - رؤياي روزانه
تا انجايي كه نباشد الان
 

آن‌چنان خسته‌ام   
كه
وقتي تشنه‌ام
با چشمهاي بسته
فنجان را كج مي‌كنم
و آب مي‌نوشم
آخر اگر كه چشم بگشايم
فنجاني آنجا نيست 

بيدارتر از آن‍َم
كه چشم بگشايم
و بخواهم تو را ببينم
و ببينم
كه تو نيستي
در كنارم.

زمينه
در خاك مردگان،
ديگر
بر سطح نيستند
ايشان
سطحي هستند
كه بر خاك زندگان،
بر آن
گام مي‌نهند.

اریش فرید

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 15:25  توسط حاجی اقا  |